تبليغاتX
 قلبهای ناآرام

زندگی

زندگی یک آرزوی دور نیست

زندگی یک جست و جوی کور نیست

زیستن در پیله پروانه چیست

زندگی کن ، زندگی افسانه نیست

دریا صدایت می زند! گوش کن

هر چه نا پیدا صدایت می زند

جنگل خاموش می داند تو را

با صدایی سبز می خواند تو را

زیر باران آتشی در جان توست

قمری تنها در پی دستان توست

پیله پروانه از دنیا جداست

زندگی یک مقصد بی انتهاست

هیچ جایی انتهای راه نیست

این تمامش ماجرای زندگیست

 

 


 

نوشته شده توسط قلبهای ناآرام (الهه ایرانی) در جمعه 14 تیر1387 ساعت 11:34 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سوال

يكي پرسيد اندوه تو از چيست؟


سبب ساز سكوت مبهمت ‘ كيست؟


برايش صادقانه مي نويسم


براي آنكه بايد باشد و نيست

 


 

نوشته شده توسط قلبهای ناآرام (الهه ایرانی) در دوشنبه 10 تیر1387 ساعت 11:21 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سلام

اگر درياي دل آبيست

تويي فانوس زيبايش

اگر آيينه يك دنياست

تويي معناي دنيايش

تو يعني دسته اي گل را

زآنسوي افق چيدن

تو يعني پاكي باران

تو يعني لذت ديدن

تو يعني يك شقايق را

به يك پروانه بخشيدن

تو يعني از سحر تا شب

به زيبايي درخشيدن

زندگی شهد گل است

                می خوردش زنبور زمان  

                                   آنچه می ماندازآن

                                                عسل خاطره هاست

 


 

نوشته شده توسط قلبهای ناآرام (الهه ایرانی) در شنبه 8 تیر1387 ساعت 1:4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


بنویسید

روي قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز ميلا د : همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ي ميلا د برابر شد و رفت او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد عاقبت روي تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت


 

نوشته شده توسط قلبهای ناآرام (الهه ایرانی) در سه شنبه 4 تیر1387 ساعت 2:46 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


تبریک

 

 


 

نوشته شده توسط قلبهای ناآرام (الهه ایرانی) در دوشنبه 3 تیر1387 ساعت 2:44 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


کاش

هرشب به اين دل تنهام میگم :

بی دلیل به اين جاده ی غربت چشم ندوز ...

اونکه رفته برنمی گرده !

هرروز تقويم روی ديوار رو خط ميزنم .

۱/۲/۳...

امروز حتی دیگه برای تقويم ديوار هم تکراری شدم .

باز هم نميخوای بياي ؟

نميدونم چرا ولی ...

هميشه اونقدر به جاده ای که از آن رفتی چشم ميدوزم که ...

حتی طلوع و غروب خورشيد هم برام بی معنی می شه !!

کاش يک روز بيای و بگی دوستم داری ...


 

نوشته شده توسط قلبهای ناآرام (الهه ایرانی) در شنبه 25 خرداد1387 ساعت 1:36 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


عشق

پروانه من در تاری اسیر است که عنکبوتش سیر است

نه یارای پرواز دارد

نه می تواند بمیرد

 


 

نوشته شده توسط قلبهای ناآرام (الهه ایرانی) در شنبه 25 خرداد1387 ساعت 0:0 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


عقرب

روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد.

مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.

رهگذری او را دید و پرسید: برای چه عقربی را که نیش می زند، نجات می دهی؟
مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم. چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟

عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نکن، حتی اگر دیگران تو را بیازارند.

 


 

نوشته شده توسط قلبهای ناآرام (الهه ایرانی) در جمعه 24 خرداد1387 ساعت 11:55 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


ماه من

ماه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره
دنیامون یه عالمه آدمه خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن
همه که پر ترک مثل تو و من نمیشن
ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه
ماهه من غصه نخور گریه پناه آدماس
ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنماس
ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماه من غصه نخور خیلیها تنهان مثل تو
خیلیها با زخمای زندگی اشنان مثل تو
ماه من غصه نخور زندگی خوب داره واسش
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماه من غصه نخور
دنیا رو بسپار به خدا
هر دومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا
 
 


 

نوشته شده توسط قلبهای ناآرام (الهه ایرانی) در سه شنبه 21 خرداد1387 ساعت 0:53 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگررا دوست داشتند...
زن جوان : یواشتر برو من می ترسم...
مرد جوان : نه، اینجوری بهتره ...
زن جوان : خواهش می کنم من خیلی می ترسم...
مرد جوان : خوب،اما اول باید بگی که منو دوست داری...؟
زن جوان : دوست دارم،حالا می شه یواشتر بری...؟
مرد جوان : منو محکم بگیر...
زن جوان : خوب حالا می شه یواشتر بری...؟
مرد جوان : باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری،
. آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.....
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود،
 برخورد موتورسیکلت با ساختمان حادثه آفرید .در این سانحه که به دلیل بریدن ترمزموتورسیکلت رخ داده ،
 یکی از دو سرنشین زنده مانده و دیگری درگذشت،
 مرد جوان که از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود ،پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت
و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند

 

 


 

نوشته شده توسط قلبهای ناآرام (الهه ایرانی) در سه شنبه 21 خرداد1387 ساعت 0:45 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting